ترور یک چهره نظامی دولت پیشین افغانستان در تهران، اگرچه در ظاهر حادثهای محدود و «غیرایرانی» به نظر میرسد، اما در لایههای عمیقتر، مسئلهای کاملاً مرتبط با امنیت ملی، حاکمیت سرزمینی و منطق همجواری جمهوری اسلامی ایران است؛ مسئلهای که نمیتوان آن را صرفاً بهعنوان یک جنایت فردی یا نزاع درونافغانستانی کنار گذاشت.
ایران در سالهای اخیر، با نگاهی واقعگرایانه و نه ایدئولوژیک، طالبان را بهعنوان یک واقعیت مسلط در افغانستان به رسمیت شناخت. این رویکرد، نه از سر تأیید ماهوی، بلکه با هدف کنترل بیثباتی، جلوگیری از سرریز ناامنی به مرزها و حفظ حداقلی از آرامش در روابط دو ملت اتخاذ شد. در چنین چارچوبی، وقوع یک عملیات ترور در قلب تهران، آن هم علیه چهرهای منتسب به ساختار پیشین قدرت در افغانستان، بهطور طبیعی این پرسش را پیش میکشد که آیا این اعتماد، مورد سوءاستفاده قرار گرفته است یا نه.
پرسش اصلی اینجاست: چگونه کشوری که هنوز از فقدان ساختارهای منسجم امنیتی و اطلاعاتی رنج میبرد، قادر است در پایتخت کشوری با سابقه و اشراف اطلاعاتی بالا، دست به ترور بزند؟ اگر این اقدام، خودسرانه و بدون پشتیبانی سازمانیافته بوده باشد، باز هم زنگ خطر نفوذ و رخنه امنیتی را به صدا درمیآورد؛ و اگر سازمانیافته، هدفمند و برونمرزی بوده باشد، دیگر با یک مسئله ساده مواجه نیستیم، بلکه با نقض آشکار حاکمیت ملی ایران روبهرو هستیم.
در این میان، بحث مهاجرین افغانستانی در ایران، نیازمند نگاهی منصفانه و انسانی است. جامعه مهاجرین افغانستانی، جامعهای یکدست و همگن نیست. بخش بزرگی از آنان، مردمانی مؤمن، متدین، قانونمدار و صادقانه علاقهمند به آرامش، رفاه و سعادت در سرزمینی هستند که سالها میزبان آنان بوده است. این واقعیت را نمیتوان و نباید انکار کرد که همین مهاجرین شریف، در برهههای مختلف، نهتنها باری بر دوش امنیت ایران نبودهاند، بلکه در عرصههای تولید، خدمات و حتی حفظ آرامش اجتماعی نقش مثبت ایفا کردهاند.
اما دقیقاً از همین نقطه، خطر آغاز میشود. اگر اقلیتی—با هر وابستگی سیاسی یا امنیتی—بکوشد از بستر مهاجرت برای پیشبرد پروژههای ترور، تسویهحساب یا ناامنسازی استفاده کند، نخستین قربانیان آن، خودِ مهاجرین قانونمدار خواهند بود. تجربه نشان داده است که در منطق امنیتی، وقتی مرزها مخدوش شود، تفکیک میان تر و خشک دشوار میشود و هزینه بیعملی را بیگناهان میپردازند.
از منظر حقوق بینالملل و روابط همجواری نیز، سکوت یا ابهام، قابل قبول نیست. اگر طالبان در این ترور نقشی نداشتهاند، انتظار بدیهی، محکومیت صریح و همکاری شفاف با مراجع ایرانی است. و اگر—خدای ناکرده—نقشی در این ماجرا داشتهاند، دیگر نمیتوان از حسن همجواری و احترام متقابل سخن گفت. هیچ دولتی حق ندارد مخالفان خود را در خاک کشور دیگر تعقیب و حذف کند؛ این قاعدهای ابتدایی در نظم بینالملل است.
در نهایت، این پرونده نباید صرفاً در سطح یک جنایت جنایی بررسی شود. شلیک گلوله در تهران، صرفنظر از هویت مقتول، مسئلهای مرتبط با امنیت همه شهروندان است. انتظار افکار عمومی، پیگیری قاطع، شفاف و بازدارنده است؛ پیگیریای که هم پیام روشنی به آمران احتمالی بدهد و هم از تبدیل خاک ایران به میدان تسویهحسابهای دیگران جلوگیری کند.
همزیستی تاریخی دو ملت ایران و افغانستان، سرمایهای انسانی و تمدنی است که با یک حادثه نباید قربانی بیتدبیری یا مصلحتسنجی کوتاهمدت شود. اما حفظ این سرمایه، نیازمند حساسیت دوطرفه است؛ هم از سوی حاکمیتها و هم از سوی جوامع مهاجر. زیرا در نهایت، امنیت، عرصه تعارف نیست؛ اگر فتنهای بهموقع مهار نشود، دود آن به چشم همه خواهد رفت.
___ مرتضی سبحانی نیا؛ کارشناس ارشد مسائل سیاسی
